خرید بک لینک
با درد صبر کن که دوا میفرستمت؛دارم فکر می کنم به مسیرِ نقضِ این روزها؛ به بزرگ شدن ها در هر روز؛ به این مسیرِ عجیبِ زندگی ، به داشتن و نداشتن ، به حروفی که لبریز از معنی ست؛ به اینکه از سی رد شده و نشده چقدر معنا و مفهوم از در و د

برچسب: نویسنده: رادین شجاعی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 4:02

Storytellingآقا آقا آقا!!!! از فکر کردن به ماجراهای پیش روم و از استوری تلینگی که دارم خودم واسه خودم تدوین می کنم ، دارم از شدت هیجان ، از ناحیه ی مغز! به دو نیمه بدل میشم!!! و این داغونهداغون!!! قطارم دوباره د

برچسب: نویسنده: رادین شجاعی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 4:02

شروعی برای شناختِ منِ درون؛باید به قدرت کلمات ایمان پیدا می کردم و باید به حس م احترام میذاشتم و باید بهانه ی تمام شدن چند کتابِ نیمه کاره رو کنار میزدم و میفهمیدم الانی که دیر شده ، یعنی همون دیروز باید خوندن روشروع می کردم؛

برچسب: نویسنده: رادین شجاعی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 4:02

خداوند شبانِ من استمنو ببخش اگه بهمن تموم شد و این همه وقت نیومدم پیش ت ؛ تو خودت بهتر میدونی هر روز تو سرم صدای ماشین نویسی می اومد؛ خودت می دونی که چقدر با منی و در کنارمی ، میدونی که من تموم دنیا رو هم بگردم نوشتن و

برچسب: نویسنده: رادین شجاعی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 4:02

انسان! این دُچارِ مدام!مجبوری؛ و انسان بودن با جبرهای مدام گره خورده، مجبوری رد کنی و بگذری ، مجبوری ببینی و بگذری ، مجبوری نبینی و بگذری ، مجبوری درد بکشی و سکوت کنی ، مجبوری برای رسیدن بجنگی و ناکام شوی ، مجبوری در اوج رس

برچسب: نویسنده: رادین شجاعی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 4:02

ناسازِ ناساز!صحنه تنبیه شدن بچه ها اونم به صورت بدنی!! اصلاً صحنه ی قشنگی نیست؛!!! ولی الان دلم میخواد کودک درونم رو که این مدت این همه لجباز شده ببرم تو یه اتاق تا میخوره بزنم ش :/ از خودم متعجبم چرا! اینقدر روی

برچسب: نویسنده: رادین شجاعی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 4:02

گریه ها کردم که خون شد سنگ خارا را جگر!!!این چمدون صندوقی های قدیمی رو از خودتون نرونید! دور نریزید خب؛ چطور دلتون میاد! ینی نباید دلتون بیاد ، تو دل اینا پر از خاطره و حادثه ست ، چه لباس ها و یادگاری های همراه شون رفته و اومده ،چه چشم هایی

برچسب: نویسنده: رادین شجاعی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 4:02

دو روز قبل از پایان؛زمان چنگ میندازه درونِ وجودی که ضعف تمومِ سلول هاش رو جَویده و دهنی شده! رها کرده؛ هر سلول به امیدِ تا ته خورده شدن نشسته و افسوس در نگاهش ته نشین شده چون حتی این دهنی شدن! به انتهای گازِ اول نرسیده ت

برچسب: نویسنده: رادین شجاعی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 4:02

روزِ پایانی؛گرچه دنیا دیگه محاله برگرده به بهمنِ نود و پنج ، به نوزدهمین روزش ، به اون سوز به اون سرما ، به اون شب ها به اون نمازِ مغرب تو مسجد چهارده معصوم، به اونچترای مدام خیس؛ به اون دستای پُر از خرید برای

برچسب: نویسنده: رادین شجاعی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 4:02

<strong>نارنج</strong> <strong>بریز</strong> رو <strong>لقمه</strong> ی <strong>روزگارت؛</strong>چند هفته قبل بود؛ یه ظهرِ جمعه بهمن ماه؛ ناهار کله پاچه ی مامان پز بود و دور هم جمع شدیم؛ آفتاب افتاده بود تا وسط هال و هوای خوبی هم بود؛ کلی نارنج شستم و ذبح! کردم ؛ مامان تا دید گفت این همه زیاده ها

برچسب: نویسنده: رادین شجاعی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 4:02

صفحه بندی